محمد خزائلى

106

شرح بوستان ( فارسى )

مها ، زورمندى مكن با كهان * كه بر يك نمط ( 1 ) مىنماند جهان سرپنجهء ناتوان بر مپيچ * كه گر دست يابد ، برآيى به هيچ عدو را به كوچك نبايد شمرد * كه كوه كلان ( 2 ) ديدم از سنگ خرد نبينى كه چون با هم آيند مور ، * ز شيران جنگى برآرند شور ( 3 ) نه مويى ( 4 ) ز ابريشمى كمتر است ؟ * چو پر شد ز زنجير ، محكمتر است مبر ، گفتمت ( 5 ) پاى مردم ز جاى * كه عاجز شوى گر درآيى ز پاى دل دوستان ، جمع ، بهتر كه گنج * خزينه تهى به كه مردم به رنج مينداز ( 6 ) در پاى ، كار كسى * كه افتد كه در پايش افتى بسى تحمل ( 7 ) كن اى ناتوان از قوى * كه روزى تواناتر از وى شوى . . . . . . . . . .